دلم می خواد پاشم!! تو رکود بدی ام! خیلی بد!! ۷ سال زندگیم اون جوری رفت،الان هم داره
به طرز وحشتناکی به بطالت و افسردگی میگذره...
علایم افسردگی رو به وضوح در خودم حس می کنم! دور و برم (اتاقم) به قدری آشفته است که
خودم خجالت می کشم!!!
بازم فصل امتحان های پایان ترم دانشگاه شروع شد و پدر عزیز تر از جان،با بند و بساط و دفتر و
دستکشون پشت میز ناهار خوری که دقیقا پشت دیوار اتاق من چسبیده،و از همه بدتر روی
اون صندلی که به در اتاقم چسبیده بیتوته فرموده و مشفول طرح سوال برای ۸۷۹۸۷۹۸۹۸ جا
می باشند!!! سوال ها هم که تموم بشه،تصحیح کردنشون هست و هم چنان این پروسه ادامه
داره!!!
یعنی عملا تا نیمه مرداد گیرم!!!!! بدبختی این جاست که تو این وضعیت،نفس هم که بکشی
قابل شنیدنه!!! مصیبت اونجاست که حتی مثلا گریه هم نمی تونی بکنی!!!!!!
چون صدات رو میشنوند...
این جور مواقع مثلا ناچاری تا ساعت ۲:۳۰ شب که کارشون تموم میشه و میرن برای خواب صبر
کنی،و بعد بشینی با اون دختره تو فیلم «آی لاو یو پی اس»،تو صحنه هایی که برای شوهر
درگذشته اش آواز میخونه یا تنش رو رو حس میکنه همذات پنداری کنی و اینقدر هق هق کنی
که وقتی سر برمیگردنی و خودت رو تو آینه میبینی،از دیدن چهره قرمز رو به بنفشت وحشت
کنی...
...البته لازم به ذکره که پدر من بسیار بسیار مرد آروم و خونسرد و خوش اخلاقی هستن...
ولی خوب سخته...به خصوص برای این روزهای من!! دلم فقط تنهایی میخواد!! که عملا با یه
پدر گرفتار کار و یه برادر کنکوریِ همیشه مقیم ِ خونه و مامانی که به پاش نشسته غیر ممکنه!!!
همه همش تو خونه اند!!
.
.
.
الان ۵ روزه که تو خونه ام!!! به جز یک روزش که به شهر کوروش کبیر دعوت بودیم و تقریبا منو
به زور و کشون کشون از در خونه سوار ماشین کردن و بردن،دیگه از در خونه بیرون نیومدم!!!
کمرم بس که پای کامپیوتر بودم خشک شده...
۵ روزه که میخوام بلند شم و دور و برم رو یه کم سر و سامون بدم ولی اصلا نمی تونم!!!
یعنی بلند میشم،ولی ۲ دقیقه بعد میرم رو تردمیل(!!!) میشینم و غرق در فکر و خیال میشم!!!!
گفتم تردمیل!! چند سال پیش،امیر قاسمی داشت با قمیشی مصاحبه می کرد،بعد سر ورزش
شد و بحث به تردمیل کشیده شد!! قمیشی به امیر قاسمی میگفت اون موقعی که بهم گفتی
تردمیل نخر چون عملا فقط تبدیل میشه به «چوب لباسی» اتاقت من باور نکردم!
اما الان دقیقا همینطوره و من به عنوان چوب لباسی ازش استفاده میکنم!!!
اون موقع من به خودم گفتم ایییییییییییییییییییییش!! چه بی فرهنگ!!! و خودم رفتم یکی خریدم!
فک کنم فقط ۲ ماه اول ازش استفاده ورزشی کردم و «با فرهنگ» شدم!! از ماه دوم به این ور،
یعنی حدود ۳ ساله که در راستای «مدیریت مکان در آپارتمان » علاوه بر استفاده از تردمیل به جای
چوب لباسی،ازش به عنوان صندلی نشیمن،اتاق فکر،میز و صندلی تلفن و گاهی هم برای
صبحانه خوردن و اکثر موارد چای خوردن استفاده میکنم!!!!!
این از این!!!
.
.
اینا رو این جا نوشتم تا بلکه با خوندنشون خودم یه کم خجالت بکشم و به خودم بیام!
اینم از این..
.
.
.
من قبلا یه رژیم غذایی رو امتحان کردم که واقعا روی من موثر بود و مفید!!
این جوری که حدود ۲ ماه تقریبا کربوهیدرات و شیرینی های مصنوعی رو حذف کردم و فعالیتم رو
افزایش دادم! بعد از ۲ ماه به ایده آل ترین وزن ممکن رسیدم و بعد،بیشتر با ورزش و پیاده روی
حفظش کردم!
اینو گفتم که اعتراف کنم که به خصوص از بعد از عید و بعد از اون جریان مزخرف با اون آدم مزخرف
تا حدودی کنترل وزنم از اختیارم خارج شد و به قول رزی ، دچار «کیلوهای» اضافی شدم!!!
ضمن این که یه مدت هم به خاطر اون« مشکل» که تو یای واقعی تقریبا کسی نمی دونه ولی
این جا روح خواجه حافظ هم خبر داره،مجبور به مصرف کورتون شدم!
یعنی دقیقا بعد از عید ،دچارخون ریزی وحشتناک گوارشی شدم که جز با مصرف مقادیر زیاد
کورتون به هیچی جواب نداد!!
خوب می دونید که کورتون چه تاثیر بدی بر چاقی میگذاره...
اینو هم این جا نوشتم که بگم دارم این کار رو شروع میکنم و دیگه حوصله اعصاب این که برم
جلو آیینه یا لباس هامو ببینم و غصه بخورم ندارم!!!!!
میدونم از نظر علمی هم بی نهایت اشتباهه ولی، متاسفانه اصلا و ابدا حوصله منتظر نتیجه
موندن در دراز مدت رو هم ندارم!!! ضمن این که من این روش رو حدودا ۷-۸ سال قبل امتحان کردم
و نتیجه خوبی گرفتم! (اگه کسی نظر خوب دیگه ای داره من مشتاقانه منتظر هستم...)
.
.
خوب دیگه!! به قول شیرازی ها روم عرق کرد!!! یعنی به حد کافی از این وضعیت خودم نادم گشتم!
دیگه بهتره نگم ماشین هم شده مثل زباله دونی و لنتش اینقدر ساییده شده که وقتی یه نیش
ترمز هم میگیرم مثل اسب تیر خورده شیهه میکشه و کلی کار اداری دارم و زبانم خیلی پس رفت
کرده و ...
.
.
.
فعلا برم تا رگ غیرتم یه کم ور قلمبیده شروع کنم و نرم نرمک به کارهام برسم! اول از اوضاع دور و
برم شروع میکنم!
خبرش رو این جا می نویسم،ضمن این که اون یکی وبلاگ رو هم به زودی فعال میکنم ...



