الان چند روزه که موبایلم خاموشه! الان چند روزه که باهاش حرف نمیزنم! الان چند روزه که مشت
مشت قرص اعصاب و ایندرال می خورم! الان چند روزه داروهای روده ام رو مصرف نکردم! الان چند
روزه دل و روده ام بد جوری به هم می پیچه! الان چند روزه که با وجود مصرف این همه قرص،تپش
های نامنظم قلبم قطع نمیشه! الان چند روزه که هر بعد از ظهر برای این که دست کم ۲ ساعت به
هیچی فکر نکنم،پامیشم راه میفتم میرم سینما!!! الان چند روزه که فقط و فقط افسوس می
خورم!
الان چند روزه که من گم شدم! الان چند روزه که هیچ کاری از دست خودم برای زندگیم ساخته
نیست!
الان چند روزه که بزرگ ترین آرزوم اینه که با پا برم تو صورت خیلی ها به خصوص اقوام و فامیل
هام!
الان چند روزه دلم می خواد زار بزنم و به مامان بگم:کیو باید ببینم تا شما به من توجه نکنی؟
الان چند روزه آتیش می گیرم وقتی مامانم بهم میگه : من و بابات بهم گفتیم که نهال چند ساله
خودشو تو خونه زندانی کرده!!!!! پا نمیشه بره بیرون!!! جمعه ها همش تو خونه است!!!!!!
دلم می خواد بزرگ ترین کارد قصابی موجود در دنیا رو اون لحظه بیارم و در حین این که میذارمش
رو گردنم و ذره دره میبرم،بهش بگم من برا اینکه صدای شما یکی در نیاد گ.ه زدم به جوونیم!!!!
بهش بگم کی بود که به دوستای من هم حسودی می کرد!!!! به یک ساعت بیرون رفتنم!!!! به یه
خرید کردنم!!! کی بود که وقتی من یه کدوم از این کارا رو انجام میدادم تو خونه شر و غوغا راه
می اندخت؟؟؟ کی بود که کاری کرد که یه روز تو دبیرستان تو بغل دوست مذهبی ام زار بزنم و با
هق هق بهش بگم لیلا من مطمئنم! من مطمئنم که مامانم جوونی منو نابود می کنه!
و اون هم در حال اشک ریختن بگه آره! میدونم!!!
حالا به من میگه تو چرا پانمیشی آرایش کنی،شیک و پیک کنی بری بیرون با دوستات؟؟؟؟؟؟
خفه شدم از این حرف! سوختم!!!!!!
کی بود؟ هااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود؟؟؟؟؟؟
حالا هم به خاطر وضعیت روده ام هست که این مدلی شده!!! یه کم می ترسه! که بدتر از این
بشه! زخمه عمیق تر بشه! وسیع تر! که احیانا تو زندگیم تاثیر بذاره!!!!!
.
.
.
.
ولی حوصله شو ندارم! حوصله بحث کردنو! من که همیشه خدا محکومم! چه فایده دیگه؟
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
باهاش کلی حرف زدم! گفتم دیگه بیا! بیا خونمون! پشتت می ایستم! دوستم و شوهرش هم
هستند! گفتم تا عید تمومش می کنیم! یکی دو جلسه خواستگاری و معارفه،یه جلسه هم بله
برون و عقد مفصل!(باهم) ! گفتم ،گفتم،گفتم...
بهش گفتم تو ،توی این شهر برا خودت دشمن زیاد تراشیدی! باد به گوششون برسه همه چیزو
بهم می زنند!بهش گفتم نباید بینش فاصله بندازیم! نظر دوستم و شوهرش هم همین بود! گفتم
می دونی که اگه فاصله بیفته،مامان و بابای گوشی من(البته فقط در مورد من؛) رو دیگه نمیشه
کنترلشون کرد! به خصوص مامانم! بهش گفتم اگه بینش فاصله بیفته،اختیار خودمون از دست این
آدمای فضول که دشمن تو و بالطبع من هم هستند خارج میشه!
بهش گفتم اگه عید هم بیفته وسطش دیگه فاجعه است!! چون عید سر همه تو خونه ما بازه!
خونمون عین محله برو بیاست اون موقع! دیگه همه میشن صاحب نظر!
بهش گفتم ببین! من دارم از طبیعی ترین حق یه دختر که خواستگاری آنچنانی و دوران نامزدی و
مراسم عروسی و غیره است میگذرم! فقط به خاطر وضعیت بحرانی تو توی این شهر! بهش گفتم
والا منم آرزو دارم مثل هر دختر دیگه ای با دبدبه کبکبه و طبل و دهل برم خونه بخت! ولی به خاطر
تو عیب نداره! تو ارزشت خیلی بیشتر از ایناست! ارزشش رو داری! بعدا جبران میکنی!
...
۲ هفته به هر بهانه ای،از نوزاد بد حال و فقیر محتاج به عمل گرفته تا تب کردن خودش منو سر
دووند تا تونستم حرفای بالا رو بهش بزنم!!!
یکی دو روز بهش فرصت دادم بعد بهش میگم برو آژانس هواپیمایی ،برای حداکثر ۹-۱۰ روز دیگه
بلیط بگیر که بیای!
منم تا اون موقع با کمک دوستم ، خانواده ام رو آماده می کنم! که دیگه تا آخر اسفند همه چیزو
تموم کنیم!
یهووو با یه حالت پرخاش میگه :
عزیزم! الان که ماه محرم صفره! صحبت (!) در مورد عقد و عروسی شگون نداره!!!!!!!!!!!!!!
-در حالیکه سعی می کنم جا خوردنم رو بهش نشون ندم،یه نفس نیمه عمیق می کشم بهش
میگم:
عزیز دلم! ماه محرم یعنی ماه حرام! یعنی ماهی که توش کارهای بد(!) حرامه! بعدشم مگه ما
می خوایم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدم سریع تقویم روبروم رو نگاه میکنم و ادامه میدم:
در ضمن! ۱۹ اسفند ماه صفر تمامه! ما کارهامون رو قبلش میکنیم،و عقدمون میفته بعد از اون
تاریخ! یعنی خواهی نخواهی این اتفاق میفته!
بعد یه کم دیگه مکث می کنم و بهش میگم: پس شما فردا بلیط بگیر،به من هم خبر بده و ....
که یهو با یه حالت بی سابقه ای که اصلا از شخصیتش بعیده می پره به من که:
اِ اِ اِ ! نمیشه! تو یهو این جوری برنامه ریزی کردی! نمیشه،نمی تونم،مرخصی ندارم،باید قبلش با
هم حرف بزنینم،باید....،شاید....،اگر....،تو مگه....،اصلا.... من.....تو...... و.........
(همه اینا رو تند تند مثل مسلسل و با صدای نسبتا بلند بخونید! جوری که مخاطب فرصت جیک
زدن هم نداشته باشه!!!)
بعد بهش میگم:
ببخشید! ببخشید که این جوری برنامه ریختم! نه که مشکل از منه! نه این که این منم که این جا
مشکل دارم!، نه این که این منم که اینقدر دشمن دارم که هر لحظه ممکنه یه آتیشی بندازن تو
زندگیم، اینه که اینقدر هول هولکی برنامه ریختم!!!!
اصلا ببخشید! من اشتباه کردم! شما هر وقت که دوست داشتین تشریف بیارید!!!! هر زمان که
عشقتون کشید!! با دشمناتونم خودتون دست به یقه بشید!!! وقتی پدر و مادر من رو شستشوی
مغزی دادن اونا،خودتون بیایید درستش کنید!
منم مثل همهههههههههههه دخترای دیگه سنگین و رنگین و ریلکس می شینم!!
و............
بعد یهو به خودش اومده و احیانا شرایط افتضاحش رو این جا سنجیده که میگه: نهال تو درست
میگی! حق با توئه! اگه طول بکشه،و به گوش فلانی برسه،هر غلطی میتونه بکنه و آبروم رو میبرن
و جلو خانواده ات بی آبرو میشم و ...
نهال منو ببخش ! نهال من اشتباه کردم! نهال....
خلاصه وقتی خوب پوست اعصاب منو کنده و برده،معذرت خواسته و دوباره از اول!!!
با خودم گفتم عیب نداره! درسته ریختت بهم و یه جوری بهت توهین شد که انگاری تو ازش
خواستگاری کردی و به زود خواستی بیاد و قبول کنه،اما حالا وقت این دلخوری ها نیست! مثل
همیشه فراموش کن و...
خلاصه باز شروع کردیم به حرف زدن که این بار میگه: تو این مدت(موقعی که پای اون مشکل
خودش و حلش پیش اومده بود ) خیلی به من فشار روحی وارد کردی!!!!!
یه موقع هایی که با عشق و انرژی(!!!) بهت زنگ زدم،تلفن رو روم قطع کردی!! یا سرم داد زدی! یا
بهم توهین کردی!!!
دیگه این جا منفجر شدم بهش میگم: بازم ببخشید!! من حواسم نبود مواقع در به دری و ایلون
ویلونی ها م که هیچ چاره ای نداشتم،مواقعی که خونریزی روده داشتم و هم زمان عادت ماهانه
هم بودم ولی نمیشد برم خونه،تو آفتاب داغ تابستون،یا سرمای پاییز و زمستون،در به در تو
خیابونا،وقتایی که شما حتا یه تلفن هم نمیکردی به من که ببینی من کجام الان؟! چه غلطی
دارم میکنم،بعد شب سر حوصله زنگ میزدی و شنگول میخواستی به من بگی که چقدرررر
دوستم(!) داری، احیانا بهت میگفتم می خوام که ۱۰۰ سال دوستم نداشته باشیبا این جوری!!!!!
ببخشید که ۲ سال اصلا نفهمیدی من چی خوردم،کجا خوردم،چه کار کردم و ....
فکر میکنی فقط همین که الان چند ماهه سر ماه ۵۰۰-۶۰۰ تومن به حسابم،همه چیز رو حل
میکنه؟ دیگه خیلی مردی؟؟؟
بهش میگم تو اصلا خودت متوجه مشکلات خودت بودی؟؟؟ کسی برا حلشون برات مایه گذاشته
بود؟؟ ۶ سااااااله!
اوایل که حتی یه اپسیلون موقعیت ازدواج نداشتی!!!! کف دستت صافه صاف! از هر نظر!
مالی،اخلاقی،احساسی و...
ول کردی رفتی از ایران و بی خبری و ...به کی برم بگم من ۸ ماه،حتی یک بارم باهات نتونستم
صحبت کنم!!! ۸ ماه!
بعدم که دست از پا دراز تر برگشتی!!! صدام در اومد؟؟؟؟؟؟ جز لبخند؟ جز این که گفتم عیب نداره
فدای سرت؟ جز این که پشتت وایسادم تا سال سوم دوستی مون خودتو برای بار چندم از صفر
بکشی بالا؟؟
بعدش باز هم خوردی زمین! بار ها و بار ها!!! یادته یه شب زنگ زدی گفتی نهال دلم میخواست
بودی تا سر میذاشتم رو شونه ات و زار زار اشک بریزم! گفتی باز پولت رو خوردن!
یادته بهت گفتم فدای یه تار موت! یادته گفتم غم به دلت راه ندی ها! بازم از اول...
بعد که جا افتادی شروع کردم به پرداختن به اون مشکلت!
با نرم نرمک گفتن،با قربون صدقه رفتن،با تشویق،با دلیل،با منطق و مثال،با داستان،با ....ولی
نشد! چهارمین سال هم داشت تموم میشد! طاقت من هم!
تو خونه که وضعم معلوم بود! تو فامیل آبرو نمونده بود برام! مامانم پای هر لجنی رو برای نصیحت
کردن من کشیده بود وسط!
آقای شیطان! ترس من برای حفظ کارم از دستش! جنگ روانی که برام درست کرده بود! ولی من
باید موقعیتم رو حفظ میکردم! فقط کافی بود برم بشینم تو خونه! مامانم رسما هر دومون رو آتیش
میزد!!
تنهاییم! نه اون که اصلا مهم نبود!
دیگه داشتم می بریدم! تو که تو همون وضعیت قبل بودی! کم کم ازراه قهر و داد و تهدید و ...در
اومدم! توی منگنه ای بودم که چندین نفر داشتن بهش فشار میاوردن!
در به در،خسته،خرد،داغون و ....
ببخشید که اون مواقع حواسم به روح حساس تو نبود! من که کلا به جهنم! ببخشید اگه گاهی تو
این شرایط بهت گفتم :تو!!!
.
.
.
.
دوباره: نهال ببخشید! حق با توئه! من همه چی ام رو مدیون توام! ۶ سال از عمر و جوونی تا
گذاشتی و... اصلا من منظورم این نبود که!!!!! تو اشتباهی متوجه شدی!!!!!!!!!!!!!!!!!
میگم: نمی خوام معذرت بخوای! یه عمره همه کار میکنی،همه حرفی میزنی،همه آتیشی تو دل
آدم راه میندازی،بعد معذرت میخوای!
برای این که اعصاب شریفتون بیشتر از این خرد نشه،من از س.گ بدترم اگه دیگه حرفی از عقد و
ازدواج بزنم!
خداحافظ!!!
فردا بعد از ظهر:
سلام نهال
سلام خوبی؟(میدونم! جون و روی همون س.گ رو دارم!!!!!)
مرسی و ...................................................................................
نمیدونم چی شد که باز بحث دیشب یه دور دیگه با همون منوال شروع و تموم شد!!!!!!!!!!!!!
حالا ببینید که چه کاردی تو جگر آدم می خوره! چه حسی داره آدم!
بعد از عذر خواهی مجددش،خودش شروع میکنه که آره امروز رفتم آژانس! حالا میخوام یه چیزایی
رو باهات هماهنگ کنم!
پیش خودم میگم عیب نداره! حالا که خودت رفته دنبالش،تو هم اون زهری رو که ریخت
تو وجودت و داره میجوشه بذار کنار و باهاش راه بیا! الان وقت این حرفا نیست!
با یه جیگر سیخ سیخ بهش میگم من آماده ام! بذار قلم و کاغذ بیارم تا نکته نظراتت رو بنویسم!
(حوب طبیعتا فکر میکردم میخواد از خواستگاری و مراسمش و اینا بگه)
خوب بگو عزیزم میشنوم!
:
اول بگو تو می تونی تو آپارتمان یک خوابه زندگی کنی؟؟؟؟
دوم درست رو میخوای چکار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عروسی مفصل باشه؟
عقدت چند تا مهمون داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهش میگم عزیزم! درس و خونه و عروسی الان مشکل ما نیست! ما هنوز قدم اول رو برنداشتیم!
تو قدم اول موندیم هنوز!!!!! تکلیف اون هنوز معلوم نیست!
ولی حالا اشکالی نداره! جواب این سوال هات اینه اینه اینه!
بعد باز یه کم حرف زده دیگه طاقت نمیارم ازش می پرسم حالا تاریخ بلیط ات کی هست؟؟
میگه : ۲۳ اسفند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا اون دیشب و امروزش که منو حسابی چزونده بود هیچی! یه آن خیال کردم منظورش بهمنه و
میخواد تعطیلات بهمن بیاد که یهو به خودم میام !!
۲۳ اسفند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی ۶ روز مونده به عید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی تو فکر کردی
تو ۶ روز بهت دختر میدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یهو باز همون داد و مسلسل دیشب و امروزی که :خوب همین بود! تا قبل از این،همش(!!!!!!) قتل
و وفاته!!!!!!!!!!!!!!
دیگه دارم داد میزنم میگم چرا چرت میگییییییییی؟؟؟؟ کجا هر روزش قتل و وفاته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۳-۴ روزش این جوریه نهایت!!!!!
اونم داد که نههههههههههههههههه!!! اصلا نمیشه!!!! هر روزش قتل و وفاته! ۲۳ ام گرفتم! حالا
شاید ۲ شبم موندم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! که بیام عقد کنیم!
دیگه این جا منم که بی اختیار، و برای اولین بار در عمرم،اونقدر محکم و شدید تو سر خودم می
کوبم که حد نداره! با هر ضربه محکمی که میزنم احساس می کنم کمه! باید محکم تر بزنم! من
حقم اینه که محکم تر از اینا خودمو بزنم! من باید اینقدر خودم رو بزنم که بمیرم! من لایق مرگم!
من باید بمیرم!
۶ سال! ۶سال صبر کردی! زجر کشیدی! عمرت! جوونی ات! احساست! همه رو گذاشتی پای یه
آدم که باید از همه زندگی ات میگذشتی و فقط دست اونو می چسبیدی که نیفته! که بیاد بالا!
تحقیر شدی! خرد شدی! هیچی از این ۶ سال نفهمیدی! بهترین سال های عمرت بود! خودت رو
به خاطرش از همه چیز محروم کردی! یعنی چاره ای نداشتی! هر کی از راه رسید هر چی
خواست بهت گفت! ناچار شدی فقط سکوت کنی و لب بگزی!
بزن که باید محکم تر بزنی!
کشیدی اش بالا! به قیمت تو سطل زباله انداختن جوونی ات! عرورت! غریزه ات! حالا شده این!
باز باید پشتش وایسی تا بیاد جلو! قبول میکنی! به جای اون همه کارا و برنامه ها رو به عهده
میگیری! چاره ای نداری! فقط ۲ هفته دووندت تا به حرفت تو این مورد گوش بده! دیگه توقع شروع
کردن و راه افتادن داری ازش؟؟
حالا هم این جوری داره جواب میده!
بزن!بزن که الهی دست و سرت با هم به درک واصل شن! محکم تر بزن! محکم تر!!! حقته!!!
به خاطرش داری از همه روند طبیعی یه دختر میگذری! به جای اینکه مثل همه با غرور و
افتخار،مثل کبک بخرامی و شوهر آینده ات رو با عزت به همه معرفی کنی،باید هول هولکی،به
خاطر شرایط بحرانی اون و دشمنایی که برا خودش ساخته،همه کارات رو انجام بدی ! براش
توضیح هم دادی! گفتی اگه فاصله بیفته و عید بشه دیگه هیچی! یعنی نمیدونه کسی از زیر بوته
هم بهش در عرض ۶ روز دختر نمیده؟؟؟ این همه براش روضه خونده بودی! مشکلات خودشو
حالیش کرده بودی!!!!
بزن! بزن که تو لایق مردنی! بدبخت! نمی میری هم ! بیچاره!
و زدم! حسابی زدم! اینقدر ه هنوز هم گردن و سرم گرفته!! دستم درد نکنه! کم هم بود!
این جواب اونایی که میگفتن چرا شروع نمی کنی! چکار کنم دیگه!! آره؟
بیشتر از این چونه بزنم باهاش؟؟؟ برم خواستگاریش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر باهاش حرف بزنم؟؟؟ ۶ سال کافی نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دو روزه تمامه که موبایلم خاموشه! هنوز هم کمشه! امروز برم آف گذاشته : موبایلت رو خاموش
کردی که من رو فراموش کنی؟ من اگه نفهم و ...و ... و ....هستم،اما بی وفا نیستم!!!
یه جمله بی معنی! بی محتوا!چه ربطی داره؟؟؟؟ لابد بعد هم که روشن کردم می خواد بگه آره!
من دو روزه دارم بهت زنگ میزنم،تو جواب نمیدی! چرا جواب ندادی؟؟؟؟؟؟؟ همین!
باید احنمالا بهش توضیح(!!!!!!) بدم که چرا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بی محتوا! بی نتیجه! بی معنی! که باز جیغ من در بیاد که خاموش کردم خوب
کردددددددددددددددددددددددددددددددم!
اونم بگه نهال چرا داد میزنی! چرا فحش(!!!!) میدی!!!!
وااااااااااااااای که همه رو حفظم! نمی خوام بشنومشون دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اسفند ۶ سال تموم
میشه! ۷ سال شد!!!!!!!!
من باید چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید اگه متنم غلط نگارشی یا املایی داره! مثل همیشه ندیده بگیرید!
اصلا در شرایط اصلاحش نیستم!
بعدم من این جا رو دفترچه خاطراتم می دونم و گاهی،مثل الان،حس می کنم سرم
روی شونه بهترین دوستم(هر کسی که الان داره این جا رو می خونه) هست و دارم با
حرف زدنم،حتی اگه فکر کنید عامی،خودم رو از فشار وحشتناک این همه مشکل ،تا
حدی خالی می کنم!!
...
و تو دوست عزیز (که پست قبل در موردت نوشتم)، من از تو کینه ای ندارم که نخوام
حلالت کنم! فقط دلم میخواد اینو بدونی،که اگه آدم ها تو این دنیا و تو زندگیشون،یه نقاط
مثبت و قوتی هم نداشته باشن که گاهی،دلشون رو بهش خوش کنند،این زندگی عملا
براشون یه جهنم سوزان و دو آتشه میشه که هیچ روزنه امیدی هم نداره!!!









