مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386

خدا رو شکر الان همه چی خوبه! بهم خوردن ناگهانی ریتم قلب،از دست دادن تعادل و.................

خدایا!ازت ممنونم!به خاطر همه چیز!

شنبه 26 خرداد ماه سال 1386

سی سی یو بستری هست!الان ۳روزه!هیچکس رو هم که نداره که پیشش باشه!تا امروز هم تقریبا بهوش نبوده!تو بیمارستانی که خودش کار میکنه هست. خوبیش به این بوده که همه میشناختنش واسه همین نبودن همراه  مشکل ساز نشده!بلیط گرفتم واسه صبح رفت عصر برگشت!باید تا چند روز همین کارو بکنم صبح برم عصر بیام!!

از صبح ساعت ۶ تا نیمه های شب دویدن عاقبتش همینه!۸ماه تو یه کشور عربی داغ!!کار کردن آخرشم به خاطر مساله هسته ای!!!!!!کشورت پولت رو ندادن و حواله کردنت به وقتی اوضاع مملکتت درست شد!!!آخر و عاقبتش بایدم سی سی یو باشه!!!!

۳۰سال یه ریز درس خوندن آخرشم نتونی زندگی مشترکت رو جمع و جور کنی قطعا به یه مرد فشار میاره!خصوصا این که ظاهرا آرومه ولی در باطن.......

براش دعا کنید........

(میدونم خیلی قاطی پاتی نوشتم،از این بهتر نمیتونم الان!!ببخشید...)

(از همتون خیلی خیلی ممنون!ببخشید اگه کسی رو نگران یا ناراحت کردم!واقعا عذر میخوام!ولی محتاجم به دعا!خیلی زیاد....)

جمعه 25 خرداد ماه سال 1386

وای خدا بهم کمک کن!خدایا میدونی که من  جز اون کسی رو ندارم!!!میدونی که اگه نباشه من هیچم!میدونی که پشت و پناهم فقط اونه!

خدایا به جوونیش،به ایمانش،به پاکیش خدایا بهش رحم کن!خدایا دارم عاجزانه صدات میکنم!خدا زجه هامو میشنوی؟خدایا میدونم که میشنوی خدایا من بنده بد و گناهکار توام ولی تو به انسانیت و درستی و  پاکی اون بهش رحم کن...خدایا همیشه کمکم کردی خدایا اینبار هم کرمت رو بهم نشون بده!خدایا نذار بیکس بشم!خدا بعد از تو تنها پناه من اونه تو که بهتر میدونی؟؟؟خدایا به سختی هایی که کشیدیم،به بزرگی خودت،به مهربونیت،به سخاوتت،به قدرتت قسم کمکش کن!خدا اون جزو بنده های خوبته خدایا به خاطر مریض هاش خدا به خاطر اونا کمکش کن....

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا زجه هامو میشنوی؟خدایا زنده و سالم ازت میخوامش...خدا قربون بزرگیت برم خدا من به کرمت اعتقاد دارم تو رو به حق همه خوبیهات خدا به دادم برس!خدا نذار بدبخت بشم!خدا نخواه نخواه نخواه...خدا من هیچکس و ندارم هیجکس !نجاتم بده!نجاتم بده!نجاتم بده!خدااااااااااا من زنده و سالم میخوامش تورو به خداییت تورو به خداییت تورو به خداییت تورو به خداییت...................... 

جمعه 25 خرداد ماه سال 1386
شوهر آینده گم شده!!دارم میمیرم....برامون دعا کنید..........
دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386

کامیوترم کماکان خرابه!ببخشید اگه جواب کامنت ها رو نتونستم بدم!فقط میام کافی نت کامنتهارو تایید میکنم ومیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!

وضعیت روحی هم..................یه موقعی هم اومدم اینجا:http://nahal-tanha.blogsky.com/بنویسم بعدش حوصله ام نشد....چه فایده!!!فقط گذشته نه چندان جالبم!!!!دوباره برام تداعی میشه....

تو این هفته یه وبلاگ درست میکنم و توش انواع و اقسام!!!رژیم های غذایی رو که دارم(از دکتر)مینویسم!پسووردش رو هم به هر کی خواست میدم تا بقیه هم رژیم هایی که دارن رو بنویسن و هرکس به تناسب وضعیتش یکی رو انتخاب کنه!

از شنبه هم ایروبیک میرم...

بازم ببخشید اگه به کامنت ها جواب ندادم! ایشالا کامپیوترم که درست شد به همه سرمیزنم!

 

شنبه 19 خرداد ماه سال 1386

این دومین آپ کافی نت ی منه!!!!کامپیوترم کلا به درک واصل شد!!!!!البته احتمالا بوی نو شنیده!!!!!

زندگی کماکان ادامه داره...(این واسه زندگی بود!!!) از امروز دوباره ایروبیک میرم!گوش شیطون کر،چشماش کور!!رژیم غذایی هم از امروز شروع شد...

امروز صبح ۱:لبوان چایی با چند تا انجیر!

بین روز: گیلاس!!(نه اونی که وبلاگش رو تعطیل کرذ ها!!)

ظهر:۱ساندویچ مرغ متشکل از ۱نون باگت کوچیک+مرغ کبابی+گوجه فرنگی!

شب:هنوز که شب نشده!!!!!!!!! ولی منطقیش اینه که فقط  ماست بخورم!!!!!

ولی دلم شدید شیرینی میخواااااااد....

دلم برا شوهر آینده کوشولو شده!!!!اگه بلیط گیرش بیاد دوشنبه ساعت ۳میاد اینجا،ساعت ۸برمیگرده!!!

 این روزا پدرم هم کلاساشون تعطیل شده و توی خونه،پشت در و دیوار اتاق من!!!!!روی میز ناهار خوری!مشغول سوال طرح کرذن و برگه تصحیح کردنن!!

میگم یه وقت فکر نکنید که تخت اتاق من چسبیده به دیواری که پدرم اونطرفشه ها!!!یه وقت فکر نکنید که من بلند بلند جواب سوالای تلفنبه شوهر آینده که:چند تا دوسم داری و اگه پیشت بودم.....و........و........رو میدم ها!!!!بعدم راست راست میرم تو حال با پدرم بحث سیاسی ،اجتماعی میکنم!!!خوب چیکار کنم!!!!!!!!!!!پدرم برا تابستون هم هیچ کلاسی رو قبول نکردن!!!میگن خسته ام!میخوام استراحت کنم!!!!خوب من اگه بخوام نجابت!!!کنم که از الان به مدت ۳ماه نباید با شوهر آینده حرف بزنم که!!!

اصلا خسته ام!!!!!!میخوام برم سر زندگی خودم!!!!!!!!!!!تحمل کردن هر چیزی هم حدی داره بابا!!!اه اه اه....به قول گیلاسی یه شیشه نوشابه زمزم ت.. تو این زندگی!!!!!همونی که باید بهش اینجوری:کرد!!

میگم کسی یه عطر مردونه خیلی خیلی خوشبو سراغ نداره؟؟؟؟؟قیمتش اجالتا مهم نیست!(فقط همین یک دفعه ها!!)

   1      2    >>