دکترعزت عطیه رییس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر فتوا داده است که:اگر 2همکار(یک زن و یک مرد)در یک اتاق که درب آن توسط فرد دیگری جز آنها باز نمیشود ،کار میکنند،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود،زن میتواند 5 بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق شرعی است.بر اساس این فتوا ،در صورتی که این عمل انجام شود ،زن میتواند چهره و مویش را به مردی که شیرش را خورده،بنمایاند! وی البته این را هم گفته است که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود.بر اساس این فتوا کسانی که با این روش محرم میشوند میتوانند با یکدیگر ازدواج کنند....
![]() |
![]() |
![]() |
دکترعزت عطیه رییس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر فتوا داده است که:اگر 2همکار(یک زن و یک مرد)در یک اتاق که درب آن توسط فرد دیگری جز آنها باز نمیشود ،کار میکنند،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود،زن میتواند 5 بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق شرعی است.بر اساس این فتوا ،در صورتی که این عمل انجام شود ،زن میتواند چهره و مویش را به مردی که شیرش را خورده،بنمایاند! وی البته این را هم گفته است که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود.بر اساس این فتوا کسانی که با این روش محرم میشوند میتوانند با یکدیگر ازدواج کنند....
اگه ایندفعه مطالب غیب نشن من اومدم
!!!!!!!
اولا چرا خیلی از وبلاگها برا من باز نمیشن؟؟؟؟؟؟واسه ۹۹٪هم نمیتونم کامنت بذارم!!شرا؟؟آخه شرا؟؟؟؟![]()
من تقریبا همه وبلاگها رومیخونم !!دوست جونایی که برام کامنت میذارن روکه حتما حتما میخونم!اونایی روکه جدید هستن رو که از اول آرشیوشون شروع میکنم!ولی الان ۴-۳روزه که تقریبا برا اکثریت نمیتونم کامنت بذارم!!!شرا بنظرتون؟؟؟؟![]()
(به قول حمیدگودرزی بازیگر سریال مسافری از هند تو مصاحبه ۳شب قبلش از تلویزیون:به ما که رسید،آسمون تپید!!!!!!!!!!!!!!!)
**************************
اولندش که دلم برا شوهر آینده یه کوشولو شده![]()
!
**************************
دومندشششششششش دیشب طی یک سری عملیات مخ برگردانی بر روی سر و مخ و مغز مادر محترم،در مورد بیهوده بودن انجام مراسم عروسی به موفقیتهایی بس عظیم دست یافتیم!!!!
که خوب البته جدا از صرف ۶۲۵۷۴۵۷۵۳۷۴۶۵۲۴کیلو کالری انرزی
جهت حرف زدن ،از نظر مالی هم، این موفقیت یه مقدار هزینه بردار بود مثلا در حد یه شام در رستوران

!!
حالا امیدوارم این موفقیت در مورد مادر گرامی مث همیشه مقطعی نباشه چون در اون صورت من لااقل هفته ای ۳-۲ بار باید شام ببرمش بیرون
!!
********************
مادر جان هدیه شوهر آینده رودیده!!!وخیلی اتفاقی از طریق یه مغازه قیمتش روهم فهمیده!!!حالا از دیروز تاحالا هی داره بمن لبخندهای مرموزانه میزنه
!!!هی ازم سوال میکنه توالان واسش کادو میگیری یا میذاری تولدش؟؟؟؟؟!!!!!!!![]()
تا حالا هم ۸۶۵۸۳۷۴۶۵۸۶۴۸۵۷۴مرتبه از من سوال کرده که اونروزکه خونه دوستت مهمونی بود،دوستت غذا چی درست کرده بود؟؟؟؟و منم ۸۷۴۶۵۸۷۴۶۸۵۷مرتبه اسم غذاهای مختلف رو گفتم
!!!!آخریش گفتم ناهار مرغ سوخاری!!!،فسنجون! شام هم ساند میکر،سالاد الویه،کتلت!!!(شما یادتون بمونه)!
********************
اون آقایی که پول من رو خورد و در حق شوهر آینده هم نامردی کرد(قبلا در بارش نوشتم)تو زندگیش در حد مرگ سرش به سنگ خورده!!!!!اون دختره که (البته دختر که چه عرض کنم تاحالا ۲بار شوهر کرده که از هر کدوم ۱بچه داره +یه عالمه بازاره آزاد!!!!!!!!!!!!*ببخشید که بی ادبانه گفتم*)بعد از اینکه مسافرت اروپا باهاش رفت و یه عالمه یورو ازش کشید و اینجا هم حساب بانکیش رو با استفاده ازش پر کرد حالا ولش کرده رفته با یکی دیگه وحسابی هم آبروش رو برده و موقعیت کاری و اجتماعیش رو به خطر انداخته!!!!!!!!!!!!!!! واقعا چوب خدا صدا نداره اگه هم بزنه دوا نداره!!!!!!!!!!من راضی به ناراحتی هیچکس نیستم!!!هیچکس!!ولی با منطق و قانون خدا نمیشه جنگید!!!!وقتی زن شوهردار رو اونقدر تحریک کرد که شوهرش در نظرش غول اومد و.............بعدش رو خودتون میتونید حدس بزنید......................آخرش نتیجه میشه این!!!!!!!!احمق بیشعورنفهمید که اگه این زن زندگی بود با اون که شوهر دومش بودو ازش بچه داشت مینشست زندگیش رو میکرد!!!!!!!!!نه اینکه....................حالا هم تقاصش رو دید.................
**************************
کسی میدونه در مورد تصادف ماشین من که طرف زد و در رفت میشه از طریق بیمه کاری کرد؟؟؟میدونم که تا سقف ۱۰۰هزار تومن میشه ولی چه جوری؟؟باید چی بگم؟؟؟بگم کنار خیابون بودم وقتی برگشتم دیدم زدن و رفتن یا راستش رو بگم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟(بیمه من پارسیان هستش!!)خوب البته واضح و مبرهن است که قطعا دروغ گفتن من در شان مملکتی که بشکه بشکه نفت و گازش رو میدزدن و سر مردم که صاحب اصلی این منابع هستن کلاه میذارن و۲۰میلیارد دلار درآمد نفت رو میبرن که تو ونزوئلا!!! سرمایه گذاری کنن که نکنه یه وقت خدای ناکرده هوگو چاورز سفیه و بامزه و ناقلا و شیطون!!!!!!!!!!!غصه دار بشه و اونوقت مردم دندشون نرم تورم ۴۰الی ۶۰ درصدی رو تحمل کنن ،به هیچ وجه نیست!!!!
**************************
پی نوشت۱:اونروز خونه شوهرآینده از در و دیوار و وسایل و مراسم تولد و .....................عکس گرفتم که رو دوربین شوهر جان هست وقتی واسم فرستاد ابنجا میذارم!
پی نوشت۲:به محض اینکه مشکل که نمیدونم از کجاست حل شد تک تک میام و کامنت میذارم!
یه عالمه نوشتم، همش پرید!!!!!!!!
میام دوباره. یا به قول سنجد:بر میگردم !حتما......
من خیلی صبح اومدم
!!!!!!!!!!!!!!!!!
والا عارضم به حضور انور و مبارکتون که:
من و شوهر آینده موقتا در ۲شهر جدا از هم زندگی میکنیم!(شوهر آینده تهران هست ).بعدشششششششششش توی این مدت به خاطر اینکه این بیمارستانهایی که شوهر آینده توشون کار میکنه همه روجدید باهاشون قرارداد بسته و اکثریتشون هم کلینیک دارن یعنی مریضا از قبل وقت میگیرن اینه که زیاد نمیتونست بیاد اینجا به من سر بزنه!البته مکالمه تلفنی همیشه حتی نیمه شبها
برقراره ولی خوب....بودن باهم یه چیز دیگه ست!هفته دوم عید شوهر آینده یه روز زنگ زد وگفت من فلان هتل هستم (توی شهری که من زندگی میکنم الان)و نتیجه این شد که من دویدم...........ولی چه حیف که فقط ۲ساعت وقت داشت!!(با یه سری از دکترها اومده بود)دیگه بعدش از اون اصرار که یه صبح تا شب بیا تهران از من انکار که نمیام!!!چون رسکش بالاست و خطرناکه و اگه این ببینه و اگه اون ببینه و اگه تو خونه اینجوری بشه و ............خلاصه...............آخر بعد۲ماه بزن بزن
با شوهر آینده و ۳-۲بار بلیط گرفتن و عوض کردن و بازم نق زدن و افتادن به جون شوهر آینده بالاخره بلیط برا ۴شنبه۲۶اردیبهشت ۱۲ظهر رفت و شب هم برگشت گرفتیم(یعنی اون گرفت واسه من فرستاد)!حالا بماند که من با چنان اضطرابی رفتم که فکر کنم روحم بود که رسید مهرآباد!همش فکر میکردم که الان اونایی که نباید منو میبینن!آخه به خانواده ام نگفته بودم و با هماهنگی با دوستم رفتم!(با۲۵سال سن میبینین که چه جینگولک بازی باید در بیارم!!!!!)خلاصهههههههههههههههه شوهر آینده هم که اونجا منتظر بود و..................خلاصه رفتیم خونه اش!فقط همینو بگم که به اندازه یه نو عروس که یه بابای پولدار و یه مامانه ثروتمند داره این پسره رفته واسه خونه چیز خریده!!!!!!!یه آپارتمان کوچیک ولی بسیار بسیار شیک!!!!!!هی بهم میگفت که تو جهیزیه هیچی نمیخواد بیاری ولی من فکر میکردم که حالا رفته ۴تا تیر و تخته بی خود خریده اینجوری میگه!!!!!!!!طفلک من برا اینکه جلو خانواده من کم نیاره آنچنان خونه رو مجهز کرده که آدم میمونه!!!!!!از سلیقه هم که هیچی کم نذاشته!!اگه بخوام یه کوچولو براتون بگم اینجوری میشه:آشپزخونه:مایکروفر/تستر/قهوه جوش /چایی ساز/آبمیوه گیری/مخلوط کن/چرخ گوشتی/سرخ کن/لباسشویی تمام اتوماتیک/یخچال فریزر بزرگ/سرویس چای خوری+شیر خوری(۲دست)/سرویس آرکوپال/پایرکس/ست کارد و چنگال+قاشق چنگال+ملاقه وکفگیر و.......(همش سرویس ست)/پلوپز/آرامپز/بوفه و کمد آشپزخونه با وسایل توش/میز صندلی آشپزخونه۶نفره و...........................یه عالمه چیز دیگه که من حضور ذهن ندارم!اینم بگم که وسایل همه خارجی و از نظر ترکیب رنگ هم ست بودن!فقط معذرت خواهی!!!!!!کرد که ماشین ظرفشویی نخریده که اونم داره میخره!آهان!سطل زباله زیر کابینت هم نداشت با صافی سر ظرفشویی که اونا رو قرار شد من یه عنوان جهیزیه!!!!!!!بخرم!تو کابینت ها رو هم همه نور کار کرده بود......
توی هال هم که: میز بزرگ تلویزیون با تلویزیون+رسیور+ضبط صوت سونی ۶بانده+یه دی وی دیه جدا/یه دست مبل خیلی شیک+میز وسطش/یه عالمه وسایل تزیینی که همه هم برقی و اکثرا روشن هم بودن/قالی و قالیچه های ست/شومینه و یه زیر انداز خیلی شیک واسه جلوش/۲تا پشتی که بصورت سنتی درشون آورده بودو...........اتاق خواب هم که ۲تا!!!!!تخت-میز کامپیوتر+لپ تاپ+پرینتر+فاکس /پرده ها و لوسترهای شیک و..............
روی میز توی هال هم که واسه تولد من:کیک با یه جمله عاشقانه+۲تا ظرف خیلی شیک میوه که یکیش معمولی بود و یکیش تابستونه/۳-۲تا ظرف خیلی قشنگ از انواع تنقلات که خیلی هم قشنگ چیده بودشون+۲تاشکلات خوری با شکلاتهای رنگارنگ/ساکی که توش کادوی تولدم بود که توش علاوه بر کادو یه عالمه شکلات قلبی ریخته بود /فشفشه و.....................و بادکنک با طرحهای مختلف که به در و دیوار آویزون کرده بود....
بچه ام با این همه هنر و محسنات فقط چشم انتظار شوهر مونده!!!!!!!!
خیلی خوش گذشت!به خصوص اینکه مطمئن شدم برا رسیدن به من و تشکیل زندگیمون معطل و بیکار نمونده! میدونم برا اینکه جلوی خانواده من چیزی داشته باشه و کم نیاره اینکارا رو کرده! میدونم که برا تک تک این چیزا چقدر تا ساعت ۲-۳ شب و گاهی تا صبح توی بیمارستانها مونده! و تازه غرولند من رو هم تحمل کرده!چقدر هزینه و سرمایه و سلیقه گذاشته!تازه هی تندتند ازم سوال میکرد:چیش کمه یا بده به نظرت؟؟؟چیو عوض کنم یا بخرم؟بنظرت میتونی اینجا زندگی کنی؟؟؟؟؟؟بد نیست؟؟؟؟راحتی؟
هیچی دیگه...................شبم ساعت ۹:۴۵رسیدم خونه با یه عالمه کیک و شکلات و ...........که بارم کرده بود!
پی نوشت ۱:خیلی دوستش دارم!!!!!(مطمئنا نه به خاطر این چیزایی که تعریف کردم!)
پی نوشت۲:لازم بود که برم!چراکه به خاطر خستگی و فشارهای زیاد خیلی چیزا رو نمیدیدم و کم کم داشتم زندگیم رو خراب میکردم!
پی نوشت۳:شوهر آینده برا تولد ۳سال قبلم یه گوشی داد!سال قبل ایران نبود ولی وقتی برگشت با اولین حقوقش بازم یه گوشیه آی تک اکس باند داد! این گوشی خودش یه کامپیوتر کوچیکه که فتوشا پ/پاورپوینت/اکسل/یاهومسنجر و.......داره و اگه جایی اینترنت وایرلس باشه خودش خودبه خود کانکته/تمامه کانالهای تلویزیونه ایران رو رنگی میگیره و با قلم هم کار میکنه!(اسمش اگه کسی بخواد در بارش تویه نت سرچ کنه دقیقا:(i-teq (x-bond هست!)اون موقع که شوهر آینده خرید ۱میلیون وسیصد و پنجاه هزار تومن بود.امسال هم یه ساعت گرون قیمت با مارک alfexخریده که گارانتی هم داره ۲ تا صفحه نمایش داره/تنها ساعت ضد حساسیت هم هست+یه چک پول ۵۰تومنی هم روش !در ضمن ۱.۵میلیون هزینه ماشین رو هم اون داد!
گفتم ماشین!!!!!!!!!دیروز یه احمق پشت چراغ قرمز که ایستاده بودم با یه ماشین کهنه اومد زد به ماشینم و گلگیر عقب رو کوبید و تا در جلو همینجوری خط انداخت و بازم در حین قرمزی چراغ فرار کرد و رفت!!!!!!!
امروز روزه تولدمه!
/
۲۴سالم تموم شد و ۲۵ساله شدم!![]()
یه کم ترسناکه نه؟؟؟؟؟زمان تند و تند میگذره ومن هنوز اندر خم یک کوچه موندم........
۲باره میام مینویسم(صبح).الان نیمه شبه و من موندم و یه عالم کار وخواب!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فقط یه چیزی!!همتون از طرف من دعوتید
که از امروز( تا مدت نامعلوم) با یک تا صد آهنگ شاد (با تصور شرکت توی یک تولد اساسی )برقصید..................برنامه مراسم هم بدین گونه هستکه وقتی تشریف آوردین به ترتیب:
=
+
+
+
+
+
+(بعد کم کم)
+
+
+دیگه وقتی خیلی خفن شدیم و سرحال اومدیم
و بعدم همه باهم عکس یادگاری میگیریم:
!!
از طرف:انجمن مسئول شاد کردن کردن دل و قلوه و کلا جو زندگی وبلاگ خوانان و وبلاگ نویسان محترم در این جامعه مستعد به افسردگی!!!(حضور و تشریف فرمایی کلیه اینترنت بازان!!!و معتادین به این رسانه بین المللی مزید امتنان و موجب افتخار خواهد بود!)
صبح میام..............
فکرشو بکن
....
صبح شنبه از خواب بیدار میشی(البته اینقدر قبلش به خودت تلقین کردی که صبحش مثلا با قر و قنبیل و شاااااااااااااااااااااد و با روحیه بیدار شی
) بعدددددددددددددد ساعت ۷صبح تلفن زنگ میزنه و با تو کار داره!!خواب آلود میری سمت تلفن و هر چی فکر میکنی طرف رو که داره باهات سلام علیک میکنه نمیشناسی!!!!!!بعد خودش رو معرفی میکنه که دوسته صمیمی ترین دوستته که باهم رفت و آمد خوانوادگی هم دارین و خیلی رک و ریلکسسسسسس بهت میگه که بابای دوستت که خیلی خیلی دوستش داری فوت کرده!!!!
ودوستت تو اون شرایط بحرانی شماره تورو به اون داده و به گفته خودش تاکید کرده که توخودت رو برسونی!!!!!!!
توی اون شرایط تنها چیزی که میفهمی اینه که فقط داری میزنی تو سر خودت و مامانت از تو اتاق خوابش خواب آلود خودشو کشونده جلوی تو و داره مات و مبهوت نگاهت میکنه..........
تلفن روکه قطع میکنی و جریان و میگی اول چند دقیقه فقط به هم زل میزنید و بعد سیل اشکه که از چشمات جاری میشه و تا ۵شنبه هم بدون وقفه ادامه داره.......
*از ذکر خصائل نیکو و محبت های این مرد همین رو بگم که اولا خوانواده من(در واقع مادرم) که کمتر اتفاق میفته که با کسی اینقدر صمیمی و راحت ارتباط برقرار کنه عاشقانه و با شعف دل حتی مسافرت هم باهاشون رفت!!!!!!!!!و دوم هم اینکه نصف بیشتر اونایی که تو مراسم زار میزدن غریبه بودن!!!!که یه جورایی از خوبی های این مرد بی نصیب نمونده بودن!!!!!!!!!!!!!!!!*
خلاصه...............نمیفهمی چطوری خودت رو میرسونی به دوستت که واقعا داره خودش رو از بین میبره! همون روز اول اینقدر اشک میریزی که همه صورتت له میشه و میسوزه!!!!و این وضعیت تا چند روز ادامه داره!!!!خوانوادت دارن به داد برادرای دوستت که اونا هم وضیعیتشون جالب نیست میرسند و تو از روز سوم به بعد داری سعی میکنی با دوستت که هم تک دختر بوده و هم ته تغاری و نور چشم همیشگی بابای مهربونش کم کم منطقی صحبت کنی و به جای اینکه مثل بقیه ترحم آمیز بهش نگاه کنی و باهاش همونجوری هم حرف بزنی شروع کنی که اونو به خودش بیاری و کمکش کنی که موقعیتش رو به درستی درک کنه و همینطور تواناییهاشو!!یه جاهایی دیگه خودت طاقت نمیاری و زودی از اتاق میری بیرون و دور از چشم دوستت میشینی یه گوشه زار میزنی!!!!!!
بعضی مواقع هم که تو یه عالمه صحبت کردی و فک زدی جوری که دوستت دیگه اشک نمیریزه و داره منطقی به حرفات گوش میده ییهووووووووووووووووو یه نفر که به قول این دوستم۱۰۰سال یه بارم زنگ در خونه اینا رو نمیزده میاد تو اتاق وبا جمله وااااااااااااای بمیرم برات شیون روآغاز میکنه و دور گردن دوستت روهمچین فشار میده که تو هر آن احساس میکنی الانه که خفه بشه!!!!!!!!!!
و شروع میکنه با دوستت حرف زدن و ................بعدها دوستت بهت میگه که طرف در حین فشار دادن گلو به منظور ابراز عشق وهمدردی!!!!!!!!!!!! داشته ازش سوال میکرده که مثلا زن اون برادرش که با هم اختلاف داشتن الان اومده یا نه!!!!!!!!! یا باباش بیمارستان خصوصی رفته بوده یا دولتی!!!!!!!!یا فلانی که قهر بوده حالا چی گفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصهههههههههه...........ضمن اینکه بسیار مشعوف میشی که به واقع داری در جامعه ای چنین متمدن!!!!!!!!!!!!!
زندگی میکنی ولی غصه از دست رفتن اون عزیز و سرنوشت دوستت که الان بزرگترین حامی زندگیشو از دست داده با ۳تا برادر بزرگتر و مادری که هنوز افکارش نسبتا قدیمیه و گاهی هم بسار غد یه لحظه رهات نمیکنه جوری که ۵شنبه دیگه باید با ذره بین دنبال چشمات و با میکروفن دنیال صدات میگشتن!!!!!!!
*********************
الان درست ۴ماهه که دنبال ماشین میگردی و اون چیزی که میخوای گیرت نیومده!!!۴شنبه بهت زنگ میزنن که آره یه ماشین بااون مشخصاتی که گفتی هست و اگه میخوای بدوووو!!!!!!!که داره فروش میره(انگار شیر یارانه ایه!!!!!)..............حالا توی اون وضعیت عزاداری نمیدونی چیکار کنی!!!بابای محترم که زودتر خبردار شده باهات تماس میگیره که اگه میخوای بری ماشین رو ببینی من فقط و فقط همین بعد از ظهر ۳-۴ ساعت کلاس ندارم و آزادم!(البته ترجمه واقعی این حرف یعنی:تو منو کشتی بسکه برا یه ماشین اینور اونور کشوندی!!!!!!!!!بیا برو انتخاب کن راحتمون کن بابا!!!!!!!!!!!!
)بعددددددددد از وسط مراسم عزا با چشم و دماغ قرمز و متورم یه جوری جیم شدی و رفتی یه شهرستان!!!!!!!که اونجا واست ماشینو دیدن!!!! مامانت هم باهاتون میاد! میری ماشین رو میبینی!نسبتا نو هست و خیلی هم تمیز!همون موقع یه ماشین دیگه هم مدل همون ماشین ولی دلفینی (ماشین اولی نقره ای متالیکه)برات میارن با این تفاوت که یه سیستم آنچنانی داره که بقول لاتا بدرد ترکوندن میخوره و برا همینم ۵۰۰هزار تومن از اولی گرونتره!!!در حالی که بقیه هی دارن راجع به ماشین اولی ازت سوال میکنن که خوبه یا نه (انگار مثلا اومدی جوراب زیر زانو بخری!!!!!)و تو که چشمت به ماشین دومی افتاده وقتی اولی رو نگاه میکنی انگار که خواهر نداشتتو زیر گرفته و کشته باشه اخمات میره تو هم!!!!!!!!!!اسم دومی رو که میاری (البته مامانت رو هم قبلش تیز کردی) بابات غرولندش میره هوا که حالا برا یه سیستم!!!!!!اصلا سیستم رو ۲۰۶خطرناکه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چون ۲۰۶ خودش خیلی تیزه وقتی سیستم آنچنانی هم روش باشه شما جوونا!!!!!جوگیر میشین تند میرین(نمیدونم از کجا به این نتیجه رسید من اینجوریم!!فکر کنم از ته اتاق نشستنام!!!!!!!!) بعد نمیتونید کنترلش کنید بعد.............( تا مراسم چهلم و سر سال رو هم برام مجسم کرد.....).
خلاصههههههههههههههههههه ......تو که میبینی شرایط کم کم داره نامساعد میشه و بابای محترم هم که انگار از دنبالت راه افتادن و ماشین دیدنت خسته شده با گفتنه یه:هر جور صلاح میدونی اگه میدونید خوبه من حرفی ندارم...!تمومش میکنی بدون اینکه حتی خودت قبلش سوار ماشین بشی!!!!!!!!!!!بقیه هم که تورو به.................هم حساب نمیارن انگار !
فقط شناسنامه و تراول چکهای بی زبونت رو ازت میگیرن و میگن:ما رفتیم قولنامش کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شما برین تو خونه(بخونید مطبخ سابق!!!!!!)تا ما بیایم!!!!!!!
لحظه آخر بابات داره به گره کور وسط ابروهات نکاه میکنه و تو هم در تعجب که چرا بابای دموکرات و منطقی و دختر ذلیلت!!!!!اینجوری کرد؟! به اون ذل زدی!یعنی این از عواقب اینه که اینجایی که اومدیم ماشین ببینیم یه شهرستان کوچیکه که زنهاش اصولا هیچ کارن
؟!یعنی بابای خونسرده-آرومه ـمتمدن- تحصیلکرده آمریکا- استاد دانشگاهت اگه اینجا زندگی میکردین این مدلی میشد؟؟؟؟!!!
که یه دفعه بابات میاد بهت میگه :بابا!نهال جان!این ماشین به نظر من خوبه به خدا!!!!!همین که از نظر فنی سالمه و نمیخواد دائم تو تعمیرگاه باشی خیالم رو راحت میکنه!حالا سیستم رو هم خودت میتونی بخری!!ولی اگه اینو هم نمیخوای میگم بازم برات بگردن!!!!!!!!!
مسلما منم که دیگه جز نه!همین خوبه حرفم نمیومد
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وفتی قولنامه کردن و برگشتن و سوییچ ماشین رو بهت دادن تو هم نامردی نمیکنی و پسر صاحبخونه رو (یه۲-۳سالی ازت کوچیکتره)سوار میکنی و تو شهرستان رانندگی میکنی!!!و در کمال تعجب میبینی که هر کی میبینتت دقیقا بر میگرد و همینجور بر وبر نگات میکنه!!!!!
برگشتن هم که شب تو با ما ماشین بابات تو جاده!! رانندگی میکنی و بابات با ماشین تو!
*******************
پی نوشت۱:بر خلاف غیظ و غضب من ماشین خوبی بود یعنی هست بیچاره!
پی نوشت۲:شوهر آینده هم خوبه!یعنی من دوباره یا هزار باره دارم سعی میکنم مطابق میلش باهاش راه بیام و هیچ موردی رو بهش منتقل نکنم و همه چیزای منفی و بد و ناخوشایند فقط تو دل خودم بمونه!
پی نوشت۳:چرا من برا هیچ چیز مادی کوچکترین اشتیاقی ندارم؟؟؟؟!!!!!!!!
پی نوشت۴:از همتون به خاطر حرفها و نصیحتها و دلداریهاتون بی نهایت ممنونم
همتون رو هوارررررررر تا دوست دارم
.
پی نوشت۵:ببخشید که به بعضی از کامنتها جواب ندادم!دلیلش همین گرفتاریهایی بود که گفتم!



