Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387

اصلا خوب نیستم! اصلا!!

دیگه دارم مطمئن می شم خوشبختی مال من نیست! من همه کار کردم! صبر هم...

چرا؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟ دیگه بیشتر از این صبوری کنم؟؟چقدر باید تحمل کنم؟؟؟ با چه توانی؟؟؟

هان؟؟؟

یکی نیست جواب سوال های منو بده؟؟؟؟

من همیشه باید تو برزخ باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من دیگه بریدم! بسه!

خدایا ! تو رو به بزرگی ات قسم بسه دیگه! اگه این جوریه،همون جور که خودت آوردی،خودتم

برم دار راحتم کن دیگه...

چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387

خدایا ! من فقط  ازت یه نشونه ی کوچولوی دیگه میخوام! فقط یکی!

میشه زودتر بهم نشون بدی؟؟؟ بهم بگو که این راه منه! بهم بگو این اتفاق ناگهانی به خواست و

اراده تو بود!

یادته روز دوم عید چی ازت خواستم؟؟؟ بهت گفتم خسته شدم! ازت خواستم راه رو بهم نشون

 بدی! ازت مصرانه خواستم که هر آنچه به صلاحم هست رو برام پیش بیاری!

 یادته روز سوم،یعنی ۲۴ ساعت بعدش همه چی رو برام رو کردی؟؟؟ و بعدم این همه اتفاق و

وقایع مسلسل وار...

ازت می خوام! یه نشونه! فقط یکی دیگه!!

فکر نکنی که قدر این رخداد اخیر زندگی ام رو نمیدونم! فکر نکنی که متوجه خیلی چیزا نیستم!

نه! من فقط ازت نشونه نهایی رو می خوام! همین!

میشه؟؟؟؟؟؟

 

 

سه شنبه 11 تیر ماه سال 1387

 
 
 
برای دفاع از نام «خلیج فارس» 190 هزار امضا کم داریم!!!
 
 
 
میشه از هرکسی که این جا رو میخونه،خواهش کنم که فقط ۲ دقیقه،اینجا رو  هم بخونه و وقت

بگذاره؟؟؟

چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387

امروز رفتم یه کلینیک طب سوزنی که برای طب سوزنی در درمان چاقی یه سرو گوشی به آب بدم

بعد از شانس من یه مادر و دختر که جلسه چندمشون بود و اونا هم برای چاقی میومدن اونجا

بودن!

خانمه در عرض یک ماه ۸ کیلو کم شده بود! ولی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

وحشتناک بود! این سوزن ها چه طوری میرن تو بدن آدم آخه؟؟؟؟؟ یا اون حباب ها؟!!!!

بعدشم،دکتره خانمه رو گذاشته بود روی یه رژیم ۷۰۰ کالری! خوب به نظرم اگه فیل رو هم فقط

روزی ۷۰۰ کالری غذا بهش بدن لاغر میشه!!!!! ضمن این که دکتره در تنظیم برنامه غذایی هیچ

زحمتی نمیکشید و فقط با یه سی دی تغذیه کار میکرد!!!!

بی کاره مگه آدم؟؟؟؟

دکتره میگه سابقه بیماری ندارین؟؟؟ میگم نه! فقط یه زخم روده دارم +زخم معده و اثنی عشر...

میگه: آهان! خوب شد «فقط!!»! میگه خانم شما حتمی ۲۶ سالته حالا؟؟؟؟؟؟؟



از عمل لازیکم تا حالا،چشم راستم شماره اش صفر شده،ولی چشم چپم هنوز مونده!!

آستیگماتم هم به تره شده! دکترم میگه تا ۶ ماه دیگه هم آستیگمات صفر میشه هم چشم چپ!

میدونید که،بعد از لازیک،قرنیه باید به طور طبیعی ۶ لایه بسازه! طی یه پروسه طبیعی!

نمی دونم مال من چند لایه اش مونده هنوز!

لازیک بی نهایتِ بی نهایت درد داره! ولی اگه عینکی هستید و از عینک عاصی هستید،من بهتون

پیشنهاد میکنم که عمل کنید! ولی لطفا تحت هیچ شرایطی «لیزیک» نکنید! فقط لازیک!



من خیلی وقته که کتاب «خانم» مسعود بهنود رو خوندم! ولی چند روزه برام یه سوالی پیش اومده!

اجازه بگم؟؟؟

اجازه! میگم این دختر ِ «خانم»،که اوایل کتاب از زندان آزاد میشه،بعدم در جریان انفجار برج های

دوقلو میمیره،چرا اصلا زندان بود؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟ آخه چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

کسی از وزارت ارشاد صدامو میشنوه؟؟؟؟؟ الوووو! صدا میاد؟؟؟؟؟؟؟ آقای وزارت ارشاد! میگم دختر

«خانم»،چرا اول کتاب رفت زندان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



من نمی دونم که آقای «سروش صحت»،بازیگر معروف، این جا رو می خونه یا نه! جدیدا تو یکی از

وبلاگ ها عکسش رو دیدم! نمی دونم از کسایی که این جا رو می خونند،کسی باهاشون

آشنایی داره یا نه؟!

خوب آقای صحت،فامیل ِ اون «پدیده ای» هست که یه زمان با من آشنا بود و خدا بهم رحم کرد!

البته ایشون و آقای صحت شاید ۱۵ -۲۰ سال هم رو ندیده بودند! ولی من مثلا می دونم که آقای

صحت دوست داشته پزشک بشه و ...

با توجه به این که اخیرا گندِ ماجراهای اون آقا،به شدید ترین شکلش داره در میاد،من خیلی خیلی

دلم میخواد بدونم ، یعنی دلم می خواد ازشون بپرسم که اصلا خانواده اون آقا کی هستند؟؟

چه جورین؟؟؟ به قول مشاورم ،یه آدم،با این همه ناهنجاری شدیدِ رفتاری،باید ماحصل یه

گذشته ی ویران بوده باشه!!!

خلاصه این که خیلی دلم میخواد با آقای صحت صحبت کنم...می دونم که برای بستن ِهمیشگی

این پرونده توی ذهنم،این خیلی کمک بزرگیه!!



دی روز وقتی که با رو شدن یه سری دیگه از مسائل،دهن خودم و مشاورم از تعجب باز مونده بود،

مشاورم از ته دل بهم گفت: نهال! مرد هزار چهره اینه!!! نه اون مهران مدیری بیچاره!!!!!!!

در حین این که زدم زیر خنده،قلبم هم ریخت! می دونی چرا؟؟؟ می دونی اولین بار لقب «مرد

هزار چهره» رو کی بهت داد؟؟؟

معشوقه شیرازیت ،وقتی که عید،توی مشهد ،داشت با من تلفنی صحبت میکرد!!!!

یادمه بهم گفت: دیشب پای این سریال مرد هزار چهره خیلی گریه کردم!! این آدم مرد هزار چهره

است!

یادته چی بهش گفته بودی؟؟؟ به دختره بدبخت گفته بودی: زرتشتی هستی،اصلیتت اصفهانیه،

۲۷ سالته!!!،بابات(!!!) سرهنگ بوده،مامانت دبیر ریاضی! فعلا هم تهران تنها زندگی میکنی،

الانم(یعنی اون موقع که تو هم با من اومده بودی مشهد-طبقه آخر هتل من بودی)،اصفهان پیش

خانوادتی!! آهان! گفته بودی اسمت هم پاشاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بیچاره دختره!!!!!!!!!

.

.

.

.

دختر جون! من شماره تو رو تهران گم کردم! نمی دونم این جا رو می خونی یا نه! ولی اگه

میخونی،با این مشخصاتی که من نوشتم،حتما خودت فهمیدی کی هستم! به من زنگ بزن! تا

بهت بگم که زیاد غصه نخوری!! تا بهت بگم من و تو،بازیچه کوچیکه هاش بودیم!!!!!! به این که

واقعا شانس آوردی جستی! زندگیش خراب تر از این حرفا بود!!!!! من که بعد از ۷ سال این بودم،

دیگه خدا به داد تو و معشوقه اصفهانی و فرانسوی و آلمانیش برسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



با یه موبایل آلمان(!!!!!!!!) اس ام زدی که:

شاید آن روز که سهراب نوشت

زندگی باید کرد خبری از دل پر درد شقایق نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خبری از تپش قلب من برای تو نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!! ای کاش می دونستی چقدر دوست دارم!!!!

.

.

.

میگم من و سهراب و دوستدارانش و همه اونایی که این جا رو میخونند و ...،چقدر بدیم تا تو کلا

دهنتو ببندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟