امروز رفتم یه کلینیک طب سوزنی که برای طب سوزنی در درمان چاقی یه سرو گوشی به آب بدم
بعد از شانس من یه مادر و دختر که جلسه چندمشون بود و اونا هم برای چاقی میومدن اونجا
بودن!
خانمه در عرض یک ماه ۸ کیلو کم شده بود! ولی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
وحشتناک بود! این سوزن ها چه طوری میرن تو بدن آدم آخه؟؟؟؟؟ یا اون حباب ها؟!!!!
بعدشم،دکتره خانمه رو گذاشته بود روی یه رژیم ۷۰۰ کالری! خوب به نظرم اگه فیل رو هم فقط
روزی ۷۰۰ کالری غذا بهش بدن لاغر میشه!!!!! ضمن این که دکتره در تنظیم برنامه غذایی هیچ
زحمتی نمیکشید و فقط با یه سی دی تغذیه کار میکرد!!!!
بی کاره مگه آدم؟؟؟؟
دکتره میگه سابقه بیماری ندارین؟؟؟ میگم نه! فقط یه زخم روده دارم +زخم معده و اثنی عشر...
میگه: آهان! خوب شد «فقط!!»! میگه خانم شما حتمی ۲۶ سالته حالا؟؟؟؟؟؟؟
از عمل لازیکم تا حالا،چشم راستم شماره اش صفر شده،ولی چشم چپم هنوز مونده!!
آستیگماتم هم به تره شده! دکترم میگه تا ۶ ماه دیگه هم آستیگمات صفر میشه هم چشم چپ!
میدونید که،بعد از لازیک،قرنیه باید به طور طبیعی ۶ لایه بسازه! طی یه پروسه طبیعی!
نمی دونم مال من چند لایه اش مونده هنوز!
لازیک بی نهایتِ بی نهایت درد داره! ولی اگه عینکی هستید و از عینک عاصی هستید،من بهتون
پیشنهاد میکنم که عمل کنید! ولی لطفا تحت هیچ شرایطی «لیزیک» نکنید! فقط لازیک!
من خیلی وقته که کتاب «خانم» مسعود بهنود رو خوندم! ولی چند روزه برام یه سوالی پیش اومده!
اجازه بگم؟؟؟
اجازه! میگم این دختر ِ «خانم»،که اوایل کتاب از زندان آزاد میشه،بعدم در جریان انفجار برج های
دوقلو میمیره،چرا اصلا زندان بود؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟ آخه چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
کسی از وزارت ارشاد صدامو میشنوه؟؟؟؟؟ الوووو! صدا میاد؟؟؟؟؟؟؟ آقای وزارت ارشاد! میگم دختر
«خانم»،چرا اول کتاب رفت زندان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نمی دونم که آقای «سروش صحت»،بازیگر معروف، این جا رو می خونه یا نه! جدیدا تو یکی از
وبلاگ ها عکسش رو دیدم! نمی دونم از کسایی که این جا رو می خونند،کسی باهاشون
آشنایی داره یا نه؟!
خوب آقای صحت،فامیل ِ اون «پدیده ای» هست که یه زمان با من آشنا بود و خدا بهم رحم کرد!
البته ایشون و آقای صحت شاید ۱۵ -۲۰ سال هم رو ندیده بودند! ولی من مثلا می دونم که آقای
صحت دوست داشته پزشک بشه و ...
با توجه به این که اخیرا گندِ ماجراهای اون آقا،به شدید ترین شکلش داره در میاد،من خیلی خیلی
دلم میخواد بدونم ، یعنی دلم می خواد ازشون بپرسم که اصلا خانواده اون آقا کی هستند؟؟
چه جورین؟؟؟ به قول مشاورم ،یه آدم،با این همه ناهنجاری شدیدِ رفتاری،باید ماحصل یه
گذشته ی ویران بوده باشه!!!
خلاصه این که خیلی دلم میخواد با آقای صحت صحبت کنم...می دونم که برای بستن ِهمیشگی
این پرونده توی ذهنم،این خیلی کمک بزرگیه!!
دی روز وقتی که با رو شدن یه سری دیگه از مسائل،دهن خودم و مشاورم از تعجب باز مونده بود،
مشاورم از ته دل بهم گفت: نهال! مرد هزار چهره اینه!!! نه اون مهران مدیری بیچاره!!!!!!!
در حین این که زدم زیر خنده،قلبم هم ریخت! می دونی چرا؟؟؟ می دونی اولین بار لقب «مرد
هزار چهره» رو کی بهت داد؟؟؟
معشوقه شیرازیت ،وقتی که عید،توی مشهد ،داشت با من تلفنی صحبت میکرد!!!!
یادمه بهم گفت: دیشب پای این سریال مرد هزار چهره خیلی گریه کردم!! این آدم مرد هزار چهره
است!
یادته چی بهش گفته بودی؟؟؟ به دختره بدبخت گفته بودی: زرتشتی هستی،اصلیتت اصفهانیه،
۲۷ سالته!!!،بابات(!!!) سرهنگ بوده،مامانت دبیر ریاضی! فعلا هم تهران تنها زندگی میکنی،
الانم(یعنی اون موقع که تو هم با من اومده بودی مشهد-طبقه آخر هتل من بودی)،اصفهان پیش
خانوادتی!! آهان! گفته بودی اسمت هم پاشاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بیچاره دختره!!!!!!!!!
.
.
.
.
دختر جون! من شماره تو رو تهران گم کردم! نمی دونم این جا رو می خونی یا نه! ولی اگه
میخونی،با این مشخصاتی که من نوشتم،حتما خودت فهمیدی کی هستم! به من زنگ بزن! تا
بهت بگم که زیاد غصه نخوری!! تا بهت بگم من و تو،بازیچه کوچیکه هاش بودیم!!!!!! به این که
واقعا شانس آوردی جستی! زندگیش خراب تر از این حرفا بود!!!!! من که بعد از ۷ سال این بودم،
دیگه خدا به داد تو و معشوقه اصفهانی و فرانسوی و آلمانیش برسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
با یه موبایل آلمان(!!!!!!!!) اس ام زدی که:
شاید آن روز که سهراب نوشت
زندگی باید کرد خبری از دل پر درد شقایق نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خبری از تپش قلب من برای تو نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!! ای کاش می دونستی چقدر دوست دارم!!!!
.
.
.
میگم من و سهراب و دوستدارانش و همه اونایی که این جا رو میخونند و ...،چقدر بدیم تا تو کلا
دهنتو ببندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟